rate (1)
معنی کامل و مثالها
/rāt/n.,vt. vi.
● میزان، مقدار
the annual death rate
میزان مرگ و میر سالیانه
the rate of speed per hour
میزان سرعت در ساعت
the rate of pay per month
میزان پرداخت در ماه
● نسبت، درصد، پورسانتاژ، آهنگ
the rate of economic growth
آهنگ رشد اقتصادی
● نرخ، مظنه، قیمت، بها، ارزش
rate of exchange
نرخ ارز (یا مبادله)
interest rate
نرخ بهره
insurance rate
نرخ بیمه
postage stamp rates
قیمتهای تمبر پست
goods at reduced rates
کالا به قیمت تخفیف یافته
● سرعت، تندی، فرزی
at the rate you are working you will never finish this book
با این سرعتی که کار میکنی هرگز این کتاب را تمام نخواهی کرد.
to drive at a moderate rate
به سرعت متوسط رانندگی کردن
his pulse rate dropped suddenly
ناگهان نبض او افتاد.
● درجه، نوع، جنس
a first-rate teacher
یک معلم درجه یک
● (انگلیس- معمولا جمع) مالیات برملک، عوارض شهرداری
● (آمریکا- نیروی دریایی) رتبه
● برآورد کردن، سنجیدن، ارزیابی کردن
what do you rate his income at?
درآمد او را چقدر برآورد میکنی؟
students were asked to rate their teachers
از شاگردان خواسته شد که معلمهای خود را ارزیابی کنند.
● در طبقه یا گروه خاصی قرار دادن، ردهبندی کردن
jobs are rated according to pay
شغلها را برحسب حقوق ردهبندی میکنند.
● به حساب آوردن، محسوب داشتن، در زمرهی چیزی شمردن
they are rated among the best wrestlers
آنها در زمرهی بهترین کشتیگیران محسوب میشوند.
do you rate Ahmad as one of your friends?
آیا احمد را در زمرهی دوستان خود به حساب میآوری؟
● میزان یا مظنه تعیین کردن
● (عامیانه) استحقاق داشتن
to rate a promotion
استحقاق ترفیع داشتن
* at any rate
1- در هر صورت، در هر حال، هر طوری که شده 2- لااقل، دست کم
* at a rate of knots
(انگلیس - خودمانی) بسیار سریع، مثل برق
* at this rate
بر این روال، بدین طریق، اگر وضع این جور باشد
at this rate, we will have to declare bankruptcy
اگر این وضع پیش برود مجبور خواهیم شد اعلام ورشکستگی بکنیم.