دیکشنری فارسی

rating (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rāt´iŋ/n.

● درجه‌بندی، درجه، رتبه، طبقه، ترتیب تقدم

● (نیروی دریایی) درجه‌دار، مهناوی

● میزان، مقدار، نظام اسمی، (دستگاه‌های حرارتی و غیره) مشخصات، قدرت، ظرفیت حرارتی

● (شخص یا بنگاه بازرگانی وغیره) میزان اعتبار، وضع مالی

● (اوراق قرضه و غیره) اعتبار، میزان مرغوبیت

● (رادیو وتلویزیون وغیره) آمارگیری شنوندگان (یا بینندگان)

● (آمریکا) طبقه‌بندی فیلم‌های سینمایی (از نظر مناسب بودن برای نوجوانان)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن