rattle (1)
معنی کامل و مثالها
/rat´'l/n., vt., vi.
● تق تق کردن، صدای جغجغه کردن، جغ جغ کردن، تلق تلق کردن
a cart was rattling along the cobblestone
یک گاری روی سنگفرش تلق تلق کنان میرفت.
this window rattles in the wind
این پنجره در باد تق تق میکند.
the mudguard of the bicycle was rattling
گلگیر دوچرخه تلق تلق میکرد.
● تند و بی وقفه حرف زدن، با شتاب گفتن یا خواندن، (دائما) زر زدن، ور زدن، وراجی کردن
she rattled on for a full hour
یک ساعت تمام ور زد.
● به تلق و تولوق انداختن، صدای تق تق چیزی را درآوردن
to rattle the handle of a door
دستهی در را به تلق و تولوق انداختن
● حواس کسی را پرت کردن، گیج کردن، تضعیف روحیه کردن
they wanted to rattle our players
آنها میخواستند روحیهی بازیکنان مارا خراب کنند.
to rattle a speaker with shouts and protest
حواس سخنران را بافریاد و اعتراض مشوب کردن
● تق تق، جغ جغ، تلق تولوق
the rattle of my bicycle's mudguard
تق تق گلگیر دوچرخهی من
● خرناس، (تنفس) خرخر
death rattle
خرناس مرگ
● سروصدا، هیاهو، گفت و شنود پر سر و صدا
the rattle of the party held next door
سر و صدای مهمانی در خانهی مجاور
● جغجغه
the child kept shaking his rattle
کودک مرتبا جغجغهی خود را تکان میداد.
● جغجغهی دم مار، زنگ (در دم مار زنگی)
* rattle around in
در خانه یا اداره یا کارگاه بزرگتر از نیاز خود بودن