ratton معنی فارسی موش موش صحرايي. واژههای دیگر با معنی «موش» mouse موش، موش خانگي، گره kangaroo rat بز موش، يکجورکيسه ارکوچک mousetail موش دم rattrap تله موش، دام بلا.، مخمصه ratter موش گير، کار شکن، خرابکار muskrat موش ابي، کر موش، خز اين موش. mousier موش دار، پر موش، موش صفت mousiest موش دار، پر موش، موش صفت mousiness موش دار، پر موش، موش صفت rat guard موش بند، صفحه مانع ورود موش (دريايي)