دیکشنری فارسی

ratty

UKrætiː US'rætı

معنی فارسی

بد خوي تندمزاج پرموش

معنی کامل و مثال‌ها

/rat´ē/adj.

موش مانند، موشی، موش سان

پر از موش، موش زده

a ratty old building

ساختمان قدیمی و پرموش

(امریکا- خودمانی) پاره پوره، ژنده

a ratty old coat

پالتو قدیمی و ژنده

(انگلیس - خودمانی) بدعنق، گه‌مرغی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or characteristic of rats “Pertains to noun: rat”
  2. showing signs of wear and tear “a ratty old overcoat” “shabby furniture” “an old house with dirty windows and tatty curtains”
  3. dirty and infested with rats

واژه‌های دیگر با معنی «بد خوي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن