دیکشنری فارسی

ravel

معنی فارسی

پيچ انداختن در روده کردن گره دارکردن پيچيده کردن ساييدن نخ نخ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rav´ǝl/n., vi., vt.

(در اصل) گوراندن، گوریده کردن، درهم و برهم کردن، پیچیده کردن

از گوریدگی در آوردن، واگوراندن، (مثلا گیسو) شانه و مرتب کردن، جدا و مرتب کردن، واچیدن

(به ویژه چیز بافته) ازهم باز شدن، وا رفتن، ریش شدن (مثل کناره‌های فرش پاخورده)، واچیده شدن، وا بافته شدن

(قدیمی) گوریده شدن، درهم و برهم شدن، پیچیده شدن

گوریدگی، درهم پیچیدگی، گره خوردگی

گرفتاری، پیچیدگی

وا بافتن، ازهم بازکردن، واچیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. disentangle “can you unravel the mystery?” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. tangle or complicate “a ravelled story” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

verb active
1. Disentangle, untwist, unravel, unweave, take apart, unroll, undo, unwind.
2. Entangle, entwist, involve, make intricate, net, perplex.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن