دیکشنری فارسی

ravel

معنی فارسی

پيچ انداختن در روده کردن گره دارکردن پيچيده کردن ساييدن نخ نخ کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rav´ǝl/n., vi., vt.

● (در اصل) گوراندن، گوریده کردن، درهم و برهم کردن، پیچیده کردن

● از گوریدگی در آوردن، واگوراندن، (مثلا گیسو) شانه و مرتب کردن، جدا و مرتب کردن، واچیدن

● (به ویژه چیز بافته) ازهم باز شدن، وا رفتن، ریش شدن (مثل کناره‌های فرش پاخورده)، واچیده شدن، وا بافته شدن

● (قدیمی) گوریده شدن، درهم و برهم شدن، پیچیده شدن

● گوریدگی، درهم پیچیدگی، گره خوردگی

● گرفتاری، پیچیدگی

● وا بافتن، ازهم بازکردن، واچیدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a row of unravelled stitches “she got a run in her stocking”
  2. disentangle “can you unravel the mystery?” “Somebody ----s something”
  3. tangle or complicate “a ravelled story” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
noun
  1. French composer and exponent of Impressionism (1875-1937)

مترادف‌ها

verb active
1. Disentangle, untwist, unravel, unweave, take apart, unroll, undo, unwind.
2. Entangle, entwist, involve, make intricate, net, perplex.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن