ravel
معنی فارسی
پيچ انداختن در روده کردن گره دارکردن پيچيده کردن ساييدن نخ نخ کردن
معنی کامل و مثالها
/rav´ǝl/n., vi., vt.
● (در اصل) گوراندن، گوریده کردن، درهم و برهم کردن، پیچیده کردن
● از گوریدگی در آوردن، واگوراندن، (مثلا گیسو) شانه و مرتب کردن، جدا و مرتب کردن، واچیدن
● (به ویژه چیز بافته) ازهم باز شدن، وا رفتن، ریش شدن (مثل کنارههای فرش پاخورده)، واچیده شدن، وا بافته شدن
● (قدیمی) گوریده شدن، درهم و برهم شدن، پیچیده شدن
● گوریدگی، درهم پیچیدگی، گره خوردگی
● گرفتاری، پیچیدگی
● وا بافتن، ازهم بازکردن، واچیدن
تعریف انگلیسی
- disentangle “can you unravel the mystery?” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- tangle or complicate “a ravelled story” “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”
مترادفها
verb active
1. Disentangle, untwist, unravel, unweave, take apart, unroll, undo, unwind.
2. Entangle, entwist, involve, make intricate, net, perplex.