دیکشنری فارسی

raven (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/rav´ǝn/vt., vi., n.

● (با ولع) دریدن و خوردن، (حریصانه) پاره کردن، بلعیدن

the starving kids ravened the food

بچه‌های گرسنه غذاها را بلعیدند.

● (مهجور) به زور گرفتن

● (با گرسنگی) دنبال طعمه گشتن، ژیان شدن

● اشتهای زیاد داشتن، سیرایی نداشتن، جوع داشتن

● رجوع شود به: ravin

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن