raven (2)
معنی کامل و مثالها
/rav´ǝn/vt., vi., n.
● (با ولع) دریدن و خوردن، (حریصانه) پاره کردن، بلعیدن
the starving kids ravened the food
بچههای گرسنه غذاها را بلعیدند.
● (مهجور) به زور گرفتن
● (با گرسنگی) دنبال طعمه گشتن، ژیان شدن
● اشتهای زیاد داشتن، سیرایی نداشتن، جوع داشتن
● رجوع شود به: ravin