rawboned
معنی فارسی
گوشه اي گوشه دار زاويه دار قناص دار لاغر خشک و تند
معنی کامل و مثالها
/rô´bōnd´/adj.
● لاغر و استخوانی، درشت استخوان
تعریف انگلیسی
adjective
- having a lean and bony physique “a rawboned cow hand”