دیکشنری فارسی

rawhide

UKrɔːhaid US'rɔ'haıd

معنی فارسی

پوست خام پوسته خام

معنی کامل و مثال‌ها

/-hīd´/n., vt.

● پوست دباغی نشده، پوست خام، نشیمه، تاسمه

● شلاق چرمی، تازیانه‌ی تاسمه‌ای

● تازیانه زدن (با شلاق چرمی)

تعریف انگلیسی

noun
  1. untanned hide especially of cattle; cut in strips it is used for whips and ropes

واژه‌های دیگر با معنی «پوست خام»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن