دیکشنری فارسی

re-claim

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ´klām´/vt.

● بازپس خواستن، دوباره ادعا کردن، مطالبه‌ی مجدد کردن، (دوباره) خواهان شدن، بازخواه کردن

Ali came back from the war and reclaimed his former job at the factory

علی از جنگ برگشت و خواهان شغل سابق خود در کارخانه شد.

people were reclaiming their lost civil rights from the government

مردم حقوق مدنی از دست رفته‌ی خود را از دولت مطالبه می‌کردند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن