دیکشنری فارسی

re-establishment

UKristæbliʃmənt

معنی فارسی

دوباره برقرار سازي استقرار مجد د تاسيس مجدد

تعریف انگلیسی

noun
  1. restoration to a previous state “regular exercise resulted in the re-establishment of his endurance”

واژه‌های دیگر با معنی «دوباره برقرار سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن