reactivate
USri:'æktə'veıt
معنی فارسی
دوباره فعال کردن.
معنی کامل و مثالها
/rē ak´tǝ vāt´/vi., vt.
● دوباره فعال کردن، دوباره به کار انداختن، باز کنشور کردن، باز کنا کردن
after the strike , they reactivated the factory
پس از پایان اعتصاب کارخانه را دوباره به کار انداختند.
● (بیماری ) عود کردن، بازگشتن
tuberculosis that was reactivated by fatigue
بیماری سل که به خاطر خستگی عود کرده بود
● (ناو یا قشون و غیره) دوباره به خدمت گرفتن، باز آمادن، (کارخانه) دوباره به کار باز انداختن
● دوباره فعال شدن، باز کنا شدن، باز کنشور شدن
تعریف انگلیسی
verb
- activate (an old file) anew “Somebody ----s something” “Something ----s somebody” “Something ----s something”