دیکشنری فارسی

reactivate

USri:'æktə'veıt

معنی فارسی

دوباره فعال کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/rē ak´tǝ vāt´/vi., vt.

● دوباره فعال کردن، دوباره به کار انداختن، باز کنشور کردن، باز کنا کردن

after the strike , they reactivated the factory

پس از پایان اعتصاب کارخانه را دوباره به کار انداختند.

● (بیماری ) عود کردن، بازگشتن

tuberculosis that was reactivated by fatigue

بیماری سل که به خاطر خستگی عود کرده بود

● (ناو یا قشون و غیره) دوباره به خدمت گرفتن، باز آمادن، (کارخانه) دوباره به کار باز انداختن

● دوباره فعال شدن، باز کنا شدن، باز کنشور شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. activate (an old file) anew “Somebody ----s something” “Something ----s somebody” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن