دیکشنری فارسی

read (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rēd/n., vi., vt.

● خواندن، قرائت کردن

I read your letter

نامه‌ی شما را خواندم.

after reading the Koran, he had dinner

پس از قرائت قرآن شام خورد.

he can read German but he can't speak it

او می‌تواند آلمانی بخواند ولی نمی‌تواند به آن صحبت کند.

I read the news in the paper

خبر را در روزنامه خواندم.

● خوانده شدن

his name should read "Bagher" not "Baker"

نام او باید ((باقر)) خوانده شود نه ((باکر)).

● بلند خواندن

she read the story to me

داستان را برایم خواند.

● (دستگاه‌های مدرج و غیره) نشان دادن

the thermometer reads 35 degrees

گرما سنج (میزان‌الحراره) 35 درجه را نشان می‌دهد.

● (انگلیس) در دانشگاه مطالعه کردن، رشته‌ای را خواندن

Cyrus is reading history at Cambridge

سیروس در دانشگاه کمبریج تاریخ می‌خواند.

● درک کردن، پی‌بردن، فهمیدن

his speech shows that he can read the mood of the people

نطق او نشان می‌دهد که از دل مردم خبر دارد.

I could read his thoughts from the look on his face

از حالت قیافه‌اش می‌توانستم به افکارش پی ببرم.

how do you read the latest economic data?

برداشت شما از آخرین داده‌های اقتصادی چیست‌؟

● (از انبار کامپیوتر اخذ کردن و به کاربردن) جابجا کردن، منتقل کردن

the disk drive reads data from the disk into the computer memory

دیسک‌ران اطلاعات رااز دیسک به حافظه‌ی کامپیوتر منتقل می‌کند.

● غیبگویی کردن، پیشگویی کردن، آینده نمایی کردن

● معنی دادن، قابل خواندن (به معنی خاص) بودن

a poem that reads several ways

شعری که چند جور معنی می‌دهد

● طرز خواندن

a story that reads well

داستانی که خواندنی است

a story that reads badly

داستانی که قابل خواندن نیست

● (انگلیس) مطلب خواندنی

this novel is a good read

این رمان برای خواندن خوب است.

* read between the lines

معانی پنهان یا ژرف چیزی را درک کردن

* read for (something)

رشته‌ای را در دانشگاه خواندن

* read (something) into (something)

معنی خاصی به چیزی نسبت دادن

* read out

1- بلند خواندن 2- (کامپیوتر) بازخوانی

* read out of

از حزب یا انجمن اخراج کردن

* read something over (or through)

از آغاز تا پایان چیزی را خواندن

* read someone a lesson (or lecture)

کسی را سرزنش کردن

* read up (on)

درباره‌ی کسی یا چیزی خواندن و کسب اطلاع کردن

* take something as read

(انگلیس) چیزی را (بدون اثبات) قبول کردن یا پذیرفتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن