دیکشنری فارسی

real (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´ǝl, rēl/adj., n., adv.

● واقعی، هستمند، باشا

a real story

یک داستان واقعی

a bouquet of real flowers

یک دسته گل واقعی (نه مصنوعی)

the real reason

دلیل واقعی

● اصیل، اصل، حقیقی، راستین

what is her real name?

اسم راستین او چیست‌؟

● (ملک) غیر منقول

real property

دارایی غیر منقول

● (ریاضی) حقیقی 5 - (با: the) واقع، موجود، واقعیت -6 (عامیانه) راستی، واقعا، خیلی، بسیار

I am real tired

بسیار خسته‌ام

I am real happy to meet you

از ملاقات شما خیلی خوشحالم.

* for real

(خودمانی) واقعی، واقعا، حقیقتا

we didn't think their threats were for real

فکر نمی‌کردیم تهدیدهای آنها واقعی باشد.

* the real thing (or the real McCoy)

(شخص یا چیز) اصیل، واقعی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن