real (1)
معنی کامل و مثالها
/rē´ǝl, rēl/adj., n., adv.
● واقعی، هستمند، باشا
a real story
یک داستان واقعی
a bouquet of real flowers
یک دسته گل واقعی (نه مصنوعی)
the real reason
دلیل واقعی
● اصیل، اصل، حقیقی، راستین
what is her real name?
اسم راستین او چیست؟
● (ملک) غیر منقول
real property
دارایی غیر منقول
● (ریاضی) حقیقی 5 - (با: the) واقع، موجود، واقعیت -6 (عامیانه) راستی، واقعا، خیلی، بسیار
I am real tired
بسیار خستهام
I am real happy to meet you
از ملاقات شما خیلی خوشحالم.
* for real
(خودمانی) واقعی، واقعا، حقیقتا
we didn't think their threats were for real
فکر نمیکردیم تهدیدهای آنها واقعی باشد.
* the real thing (or the real McCoy)
(شخص یا چیز) اصیل، واقعی