دیکشنری فارسی

realty

UKriəltiː US'ri:əltı

معنی فارسی

مستغل دارايي غيرمنقول ملک

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´ǝl tē/n.

● رجوع شود به: real estate

● (مهجور) امانت، وفاداری

تعریف انگلیسی

noun
  1. property consisting of houses and land

مترادف‌ها

noun
(Law.) Reality, immobility.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن