دیکشنری فارسی

rear (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rir/n., adj.

● پشت، عقب، پس -، واپس

the rear of the building has six windows

پشت ساختمان شش پنجره دارد.

the rear door

در عقب

● (ارتش) پشت جبهه، عقبه(ی سپاه)، دنباله، عقبدار

the rear guard and the vanguards

پسگامان (پس‌قراولان) و پیشگامان (پیش‌قراولان)

● (خودمانی) کون و کفل، بقچه‌بندی، ماتحت

● در عقب، در پشت

the rear wheels of the car

چرخ‌های عقب اتومبیل

* at the rear

در عقب، در پشت

there's a well at the rear of the house

در پشت خانه یک چاه وجود دارد.

* bring up the rear

(به ویژه در رژه و غیره) در عقب حرکت کردن، آخر (صف یا قطار اتومبیل‌ها و غیره) بودن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن