rear (2)
معنی کامل و مثالها
/rir/vt., vi.
● برپا کردن، ساختن
they reared a huge temple
آنها یک معبد عظیم ساختند.
they reared his huge statue
مجسمهی بزرگ او را برپا کردند.
● افراشتن، بالابردن، بلند کردن
David reared the flagpole in front of the building
دیوید چوبهی پرچم را در جلو ساختمان افراشت.
a tower rearing far into the sky
برجی که سر برآسمان کشیده بود
● روی دوپا بلند شدن (مانند اسب)
as soon as the horse saw the snake, it reared
تا اسب مار را دید روی دو پا بلند شد.
● بار آوردن، پروردن، پرورش دادن