دیکشنری فارسی

recalculate

USrı'kælkjə'leıt

معنی فارسی

دوباره حساب کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/rē kal´kyǝ lāt´/vt.

● (به ویژه به منظور جبران اشتباه) دوباره حساب کردن، بازشماری کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. calculate anew “The costs had to be recalculated” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن