recalculate
USrı'kælkjə'leıt
معنی فارسی
دوباره حساب کردن.
معنی کامل و مثالها
/rē kal´kyǝ lāt´/vt.
● (به ویژه به منظور جبران اشتباه) دوباره حساب کردن، بازشماری کردن
تعریف انگلیسی
verb
- calculate anew “The costs had to be recalculated” “Somebody ----s something”