دیکشنری فارسی

recast

UKriːkɑːst USrı'kæst

معنی فارسی

از نو ريختن ، از نو قالب کردن ،

از نوطرح کردن ، دوباره بنياد نهادن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē kast´, -käst´, rē´kast´/n.,vt.

از نو قالب‌گیری کردن، نوریزی کردن، از نو ریختن (در قالب)

دوباره محاسبه کردن، بازشمردن، بازشماری کردن

(برای نمایشنامه) بازیگران تازه یافتن

(به بازیگر) نقش دیگری را رجوع کردن

نوریزی (در قالب)، قالب گیری مجدد

شکل تازه‌ی چیز قالب‌گیری شده

تعریف انگلیسی

verb
  1. cast again, in a different role “He was recast as Iago” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  2. cast again “The bell cracked and had to be recast” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. cast or model anew “She had to recast her image to please the electorate in her home state” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن