دیکشنری فارسی

recede (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri sēd´/vi.

● پس رفتن، پس روی کردن، عقب رفتن، فروکش کردن

a receding hairline

خط مو (در پیشانی) که در حال پسروی است

flood waters have receded

سیلاب‌ها فروکش کرده‌اند.

● کم شدن، کاهش یافتن

receding prices

قیمت‌های در حال کاهش

● (قول و غیره با: from) عدول کردن، پس گرفتن

to recede from a promise

قول خود را پس گرفتن

● دور و محو شدن، زدوده شدن

childhood memories gradually recede

خاطرات کودکی کم کم زدوده می‌شود.

● به عقب شیب داشتن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن