recession (1)
معنی کامل و مثالها
/ri sesh´ǝn/n.
● پسروی، عقبنشینی، پسرفت، فرونشینی
the recession of optimism
کم شدن درجهی خوشبینی
the recession of a glacier
پسرفت یخرود
the recession of the seashore
عقبنشینی ساحل دریا
● (در مراسم دانشگاهی و پارلمانی و غیره) صف شرکت کنندگان در حال ترک تالار
● کسادی (به ویژه پس از دوران رونق)، (بازار) رکود، آرمیدگی (از بحران اقتصادی depression خفیفتر است)