دیکشنری فارسی

recession (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri sesh´ǝn/n.

● پس‌روی، عقب‌نشینی، پسرفت، فرونشینی

the recession of optimism

کم شدن درجه‌ی خوش‌بینی

the recession of a glacier

پسرفت یخرود

the recession of the seashore

عقب‌نشینی ساحل دریا

● (در مراسم دانشگاهی و پارلمانی و غیره) صف شرکت کنندگان در حال ترک تالار

● کسادی (به ویژه پس از دوران رونق)، (بازار) رکود، آرمیدگی (از بحران اقتصادی depression خفیف‌تر است)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن