reciprocalness معنی فارسی دوجانبه دوسره از دوسر دو طرفه مترادفها noun Alternateness, mutual return. واژههای دیگر با معنی «دوجانبه» reciprocal دوجانبه، دوسره، از دوسر ambidextral دوجانبه، دوپهلوي، دودست درفرمان double action اقدام دوجانبه، عمل دوبله يا دو طرفه bilateral monopoly انحصار دوجانبه، انحصار دوگانه double faced دورو، دوجانبه، دو سر (مثل چکش دو سر). bilateral دوطرفه، دوجانبه recipocal milling فرزکاري نوساني، فرزکاري متقابل، فرزکاري دوجانبه