recount (1)
معنی کامل و مثالها
/ri kount´/vt.
● (با جزئیات) شرح دادن، بازگو کردن، حکایت کردن، روایت کردن
in this book, he recounts the adventures of his journey
در این کتاب ماجراهای سفر خود را باز گو میکند.
one of the great cognoscenti recounts (this) from Ebn Abdolaziz
یکی از بزرگان اهل تمیزحکایت کند ز ابن عبدالعزیز
● (یکی یکی) گفتن، (به ترتیب) بر شمردن
they were busy recounting all their victories
آنها سرگرم برشمردن پیروزیهای خود بودند.