recumbent
UKrikʌmbənt
معنی فارسی
خميده دولا تکيه دهنده متمايل
معنی کامل و مثالها
/ri kum´bǝnt/adj.
● لمیده، خوابیده، تکیه داده
● (زیست شناسی) وابسته به بخش یا اندامی که روی بخش یا اندام دیگر خوابیده باشد
مترادفها
adjective
1. Leaning, reclining, lying.
2. Reposing, inactive, listless, idle.