دیکشنری فارسی

recumbent

UKrikʌmbənt

معنی فارسی

خميده دولا تکيه دهنده متمايل

معنی کامل و مثال‌ها

/ri kum´bǝnt/adj.

لمیده، خوابیده، تکیه داده

(زیست شناسی) وابسته به بخش یا اندامی که روی بخش یا اندام دیگر خوابیده باشد

مترادف‌ها

adjective
1. Leaning, reclining, lying.
2. Reposing, inactive, listless, idle.

واژه‌های دیگر با معنی «خميده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن