دیکشنری فارسی

recurring

UKrikəːriŋ USrı'kə:rıŋ

معنی فارسی

دور زننده راجع برگرديده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. coming back “a revenant ghost”

مترادف‌ها

adjective
See recurrent

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن