redux
معنی فارسی
خانواده اي از چسبها
معنی کامل و مثالها
/rē´duks´/adj.
● باز آورده، باز گردانده، احیا شده، نوجان شده
تعریف انگلیسی
adjective
- brought back “the Victorian era redux” “Rabbit Redux' by John Updike”