دیکشنری فارسی

reel (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rēl/vi., vt., n.

● (مثلا در اثر مستی یا ضربه) تلوتلو خوردن، گیج خوردن، گیج رفتن، پیلی‌پیلی خوردن، ناویدن، سکندری رفتن

her head reeled under the blow

در اثر آن ضربه سرش گیچ رفت.

the drunken man reeled down the street

مرد مست در راستای خیابان پیلی‌پیلی می‌خورد.

● (از ترس و غیره) پس پسکی رفتن، پس پا شدن، به قهقرا رفتن

when she saw the corpse, she reeled back in horror

جسد را که دید از وحشت پس پسکی رفت.

a sudden attack that sent the enemy reeling

حمله‌ی ناگهانی که دشمن را به قهقرا فرستاد

● چرخیدن، چرخ زدن (یا خوردن)، به دوران آوردن

the thought of all those galaxies sets my head reeling

تفکر درباره‌ی آن همه کهکشان سرم را به دوران می‌آورد.

the street reeled before my eyes

خیابان جلو چشمم چرخ می‌خورد.

● کسی را گیج کردن، باعث تلوتلو خوردن کسی شدن، گیجاندن، به تلوتلو خوردن در آوردن، سکندری دادن

● تلوتلو، پیلی پیلی، سکندری

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن