reel (1)
معنی کامل و مثالها
/rēl/vi., vt., n.
● (مثلا در اثر مستی یا ضربه) تلوتلو خوردن، گیج خوردن، گیج رفتن، پیلیپیلی خوردن، ناویدن، سکندری رفتن
her head reeled under the blow
در اثر آن ضربه سرش گیچ رفت.
the drunken man reeled down the street
مرد مست در راستای خیابان پیلیپیلی میخورد.
● (از ترس و غیره) پس پسکی رفتن، پس پا شدن، به قهقرا رفتن
when she saw the corpse, she reeled back in horror
جسد را که دید از وحشت پس پسکی رفت.
a sudden attack that sent the enemy reeling
حملهی ناگهانی که دشمن را به قهقرا فرستاد
● چرخیدن، چرخ زدن (یا خوردن)، به دوران آوردن
the thought of all those galaxies sets my head reeling
تفکر دربارهی آن همه کهکشان سرم را به دوران میآورد.
the street reeled before my eyes
خیابان جلو چشمم چرخ میخورد.
● کسی را گیج کردن، باعث تلوتلو خوردن کسی شدن، گیجاندن، به تلوتلو خوردن در آوردن، سکندری دادن
● تلوتلو، پیلی پیلی، سکندری