دیکشنری فارسی

reel (3)

معنی کامل و مثال‌ها

/rēl/n., vt., vi.

● (برای پیچیدن نخ و فیلم و نوار و غیره) قرقره، بوبین، ماسوره (spool هم می‌گویند)

a garden hose reel on wheels

قرقره‌ی چرخدار شلنگ باغبانی

a film reel

قرقره‌ی فیلم

● قرقره‌ی چوب ماهیگیری (که ریسمان دور آن پیچیده است)

● (کشتی) گوفیه

● هر چیزی که دور قرقره پیچیده باشد، طوقه، طوق، چرخک، طبلک

a reel of film

یک حلقه فیلم

steel rope in reels of 180 meters

طناب پولادی در طوقه‌ی 180 متری

● (دور قرقره یا ماسوره) پیچیدن

to reel a fish in

(با پیچیدن ریسمانی دور قرقره‌ی ماهیگیری) ماهی را گرفتن

* reel in

1- دور قرقره (یا بوبین یا ماسوره) پیچیدن 2- ماهی گرفتن

* reel off

(به سرعت) تولید کردن، نوشتن، گرفتن (و غیره)

* reel out

از قرقره (یا بوبین و غیره) باز کردن

* (right) off the reel

(امریکا - عامیانه) بی درنگ، بدون تردید

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن