دیکشنری فارسی

reflected

UKriflektid USrəf'lektəd

معنی فارسی

بر گشته برگردانده منعکس (شده) اقتباس شده عاريتي

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (especially of incident sound or light) bent or sent back “reflected light” “reflected heat” “reflected glory”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن