reflectional معنی فارسی بازتابنده منعکس سازنده صيقلي وابسته بطرز تفکر فکري. واژههای دیگر با معنی «بازتابنده» reflector buoy بويه بازتابنده، بويه بازتاب reflecting nebulas ابرهاي بازتابنده repeller الکترد بازتابنده reflecterize مجهز به بازتابنده کردن، ايجاد انعکاس کردن. corner reflector antenna آنتن با بازتابنده گوشه دار