دیکشنری فارسی

reflex

UKriːfleks US'ri:fleks

معنی فارسی

(بخود) برگردنده ، بازگشت کننده (سوي خود) ،

انعکاس کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´fleks´, ri fleks´/n., adj.,vt.

● (به ویژه نور) بازتاب، باز رخشش، انعکاس

● نوربازتابیده، رنگ بازتابشی

● عکس بازتابشی، فرتور بازتاب شده

● (زیست‌شناسی) پس کنش، حرکت غیر ارادی، بازتاب کنش (مثل عطسه)، بازتابه

● واکنش، عکس‌العمل، (جمع) فرزی، سرعت عمل

a boxer with exceptional reflexes

یک مشت‌زن با سرعت عمل استثنایی

● برگشته، خمیده به عقب، پس خمیده، معکوس، وارون

reflex current in a river

جریان معکوس در رودخانه

a stem with reflex leaves

ساقه‌ای با برگ‌های برگشته

● بازتابشی، پس تافتی، انعکاسی، واکنشی، بازتابی

a reflex effect

اثر بازتابشی

the reflex consequence of inflation is the lowering of monetary value

پیامد واکنشی تورم، کم شدن ارزش پول است.

● (هندسه) زاویه‌ی مقعر، (زاویه‌ی بیش از 180 درجه) گوشه‌ی باز

● (رادیو) دوکاره

● کج کردن، خماندن، وارون کردن

reflexed petals

گلبرگ‌های خمیده

* reflex action

عمل غیر ارادی، حرکت غیرارادی، پس‌کنش

when we are cold we shiver; this is a reflex action

وقتی سردمان می‌شود می‌لرزیم‌; این یک عمل غیر ارادی (یا پس کنش) است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an automatic instinctive unlearned reaction to a stimulus
  2. without volition or conscious control “the automatic shrinking of the pupils of the eye in strong light” “a reflex knee jerk” “sneezing is reflexive”

مترادف‌ها

adjective
1. Retroactive, introspective, reflective.
2. (Botany) Reflected, bent back, reflexed.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن