دیکشنری فارسی

refund (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri fund´, rē´fund´/vt., vi., n.

● بازپرداخت کردن، (پول) پس دادن، پرداخت مجدد کردن

to refund the price of defective article

قیمت یک کالای معیوب را پس دادن

● بازپرداخت، رد، استرداد

a refund of fifty dollars

بازپرداختنی به مبلغ پنجاه دلار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن