refuse (1)
معنی کامل و مثالها
/ri fyōōz´/vi., vt.
● رد کردن، جواب رد دادن، نپذیرفتن، وازدن
she refused my advice
پند مرا نپذیرفت.
they refused our gift
هدیه ما را رد کردند.
he refused my offer
او پیشنهاد مرا رد کرد.
● امتناع کردن، سرپیچی کردن، سرباز زدن، استنکاف کردن
Hassan refuses to answer
حسن از جواب دادن خودداری میکند.
he refuses to go
او از رفتن امتناع میکند.
he was refused entrance
به او اجازهی ورود ندادند.
● نکردن، نشدن
the motor refused to start
موتور روشن نشد.
the lock refuses to open
قفل باز نمیشود.
● (مهجور ) انکار کردن