دیکشنری فارسی

refuse (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ri fyōōz´/vi., vt.

● رد کردن، جواب رد دادن، نپذیرفتن، وازدن

she refused my advice

پند مرا نپذیرفت.

they refused our gift

هدیه ما را رد کردند.

he refused my offer

او پیشنهاد مرا رد کرد.

● امتناع کردن، سرپیچی کردن، سرباز زدن، استنکاف کردن

Hassan refuses to answer

حسن از جواب دادن خودداری می‌کند.

he refuses to go

او از رفتن امتناع می‌کند.

he was refused entrance

به او اجازه‌ی ورود ندادند.

● نکردن، نشدن

the motor refused to start

موتور روشن نشد.

the lock refuses to open

قفل باز نمی‌شود.

● (مهجور ) انکار کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن