دیکشنری فارسی

refuse (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ref´yōōs, -yōōz/n., adj.

● هر چیز زائد دور انداختنی، تفاله، فاضلاب، (جمع) فضولات، زباله، پوکه، کنجاله، کنجاره، درد، درده، پس‌افت، آشغال، خاکه

sugar cane refuse

تفاله‌ی نیشکر

● وازده، واخورده

the refuse of society

واخورده‌های اجتماع

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن