دیکشنری فارسی

regenerative

UKridʒenərətiv

معنی فارسی

دوباره بوجوداورنده ، متضمن روح يانيروي تازه ،

اصلاحي

معنی کامل و مثال‌ها

/ri jen´ǝ rāt´iv/adj.

● جان‌بخش، حیات‌بخش، احیاکننده، باززا، باززاینده، زادگر

● باز زایشی، باز رویشی، سازنده، خلاق

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن