دیکشنری فارسی

regionalism

معنی فارسی

ناحيه گرايي تقسيم کشور بنواحي منطقه سازي. ويژگي محلي خوي شهرستاني واژه ي محلي لهجه ي محلي گويش محلي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝl iz´ǝm/n.

تقسیم‌بندی کشور به استان و شهرستان (وغیره)، منطقه‌سازی، ناحیه‌گرایی

ویژگی محلی، خوی شهرستانی

واژه‌ی محلی، لهجه‌ی محلی، گویش محلی

(ادبیات) توصیف واقع‌نگرانه‌ی بخشی از کشور (به‌ویژه ناحیه‌ی روستایی)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a feature (as a pronunciation or expression or custom) that is characteristic of a particular region
  2. a foreign policy that defines the international interests of a country in terms of particular geographic areas
  3. loyalty to the interests of a particular region

واژه‌های دیگر با معنی «ناحيه گرايي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن