regnant
UKregnənt
معنی فارسی
تخت نشين سلطنت کننده حکم فرما شايع
معنی کامل و مثالها
/-nǝnt/adj.
● پادشاه یا ملکهی در حال سلطنت
the regnant king
پادشاه کنونی
● مسلط، دارای سلطه، چیره
● رایج، گسترده، متداول، شایع
مترادفها
adjective
1. Reigning, regent.
2. Ruling, predominant, prevalent, predominating.