دیکشنری فارسی

regroup

USrıg'ru:p

معنی فارسی

مجتمع شدن ، جمع شدن ، جمع آوري کردن ،

دور هم جمع کردن يکان

معنی کامل و مثال‌ها

/rē grōōp´/vt., vi.

دوباره متشکل کردن، دوباره گروه‌بندی کردن

(ارتش - مثلا پس از نبرد) دوباره گردآمدن، دوباره آرایش (نظامی) دادن

تعریف انگلیسی

verb
  1. organize anew, as after a setback “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
  2. reorganize into new groups “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن