regroup
USrıg'ru:p
معنی فارسی
مجتمع شدن ، جمع شدن ، جمع آوري کردن ،
دور هم جمع کردن يکان
معنی کامل و مثالها
/rē grōōp´/vt., vi.
● دوباره متشکل کردن، دوباره گروهبندی کردن
● (ارتش - مثلا پس از نبرد) دوباره گردآمدن، دوباره آرایش (نظامی) دادن
تعریف انگلیسی
verb
- organize anew, as after a setback “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s”
- reorganize into new groups “Verb Frames:” “Somebody ----s something”