دیکشنری فارسی

reinforce

US'ri:ın'fɔ:s

معنی فارسی

نيروي تازه فرستادن براي ،

با نيروي امدادي تقويت کردن ، تقويت کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´in fôrs´/vt.

(نیروی نظامی ) تقویت کردن، نیروی امدادی فرستادن، توان دادن، نونیرو کردن

they reinforced our regiment with fresh soldiers

هنگ ما را با سربازان تازه نفس تقویت کردند.

(برشمار یا مقدار) افزودن

(با شمع زدن یا افزودن پایه یا وصله وغیره) مستحکم کردن، پابرجا کردن، استحکام بخشیدن

قوی تر کردن، نیرومندتر کردن، مجاب‌کننده تر کردن، متقاعد کننده تر کردن، محکم‌تر کردن

to reinforce one's arguments

استدلال خود را محکم‌تر کردن

5 - ( روان‌شناسی ) پسداد کردن، پسخورد کردن، (به طور مثبت) تقویت کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. make stronger “he reinforced the concrete” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  2. strengthen and support with rewards “Let's reinforce good behavior” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
See re enforce.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن