reiver horse معنی فارسی اسب بي واژههای دیگر با معنی «اسب بي» horseless carriage اتومبيل، درشکه بي اسب (کنايه از اتومبيل). jade اسب پير، اسب، زن هرزه sure footed (در گفتگوي اسب) ثابت قدم، رو نرو، بي لغزش one horse يک اسبه، مخصوص يک اسب، بي مايه bareback بي زين، روي اسب لخت