دیکشنری فارسی

rejoin (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/rē join´/vt., vi.

● (رجوع شود به: join بعلاوه‌ی re-)

● (دوباره) همبسته کردن، متصل کردن

● (دوباره) ملحق شدن به، پیوستن، عضو شدن

he rejoined us

او دوباره به ماپیوست.

Hassan resigned but rejoined the company later

حسن استعفا داد ولی بعدا دوباره به عضویت شرکت درآمد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن