relational
UKrileiʃənl
USrı'leıʃənəl
معنی فارسی
نسبي نسبتي مربوط به خويشاوندي
معنی کامل و مثالها
/-ǝl/adj.
● وابسته به رابطه، پیوندی، خویشاوندی، خویشی
● نسبتمند
● (دستور زبان) نحوی، وابسته به نحو، ربطی، رابطهای