دیکشنری فارسی

relational

UKrileiʃənl USrı'leıʃənəl

معنی فارسی

نسبي نسبتي مربوط به خويشاوندي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝl/adj.

وابسته به رابطه، پیوندی، خویشاوندی، خویشی

نسبت‌مند

(دستور زبان) نحوی، وابسته به نحو، ربطی، رابطه‌ای

واژه‌های دیگر با معنی «نسبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن