دیکشنری فارسی

relational

UKrileiʃənl USrı'leıʃənəl

معنی فارسی

نسبي نسبتي مربوط به خويشاوندي

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝl/adj.

● وابسته به رابطه، پیوندی، خویشاوندی، خویشی

● نسبت‌مند

● (دستور زبان) نحوی، وابسته به نحو، ربطی، رابطه‌ای

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having a relation or being related

واژه‌های دیگر با معنی «نسبي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن