relive
USrı'lıv
معنی فارسی
دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن،
در نظر مجسم کردن
دوبار زندگي کردن، باز زيستن
معنی کامل و مثالها
/rē liv´/vt.
● دوباره تجربه کردن، در ذهن مرور کردن، (دوباره) در نظر مجسم کردن
every night he relived that hand-to-hand combat
هر شب خاطرات آن جنگ تن به تن در ذهنش زنده میشد.
● دوبار زندگی کردن، باز زیستن
تعریف انگلیسی
verb
- experience again, often in the imagination “He relived the horrors of war” “Somebody ----s something”