دیکشنری فارسی

remake

UKriːmeik US'ri:'meık

معنی فارسی

از نو ساختن، باز ساختن

نوسازي، بازسازي، دوباره سازي

هر چيز دوباره سازي شده

معنی کامل و مثال‌ها

/rē māk´, rē´māk´/n., vt.

● از نو ساختن، باز ساختن

● نوسازی، بازسازی، دوباره سازی

● هر چیز دوباره سازی شده (به ویژه فیلم سینمایی)

تعریف انگلیسی

verb
  1. creation that is created again or anew “it is a remake of an old film”
  2. make new “She is remaking her image” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن