remanded
USrı'mændıd
معنی فارسی
به بازداشتگاه برگرداندن دوباره نگاهداشتن بازداشت مجد د
به بازداشتگاه برگرداندن دوباره نگاهداشتن بازداشت مجد د
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن