remiss
معنی فارسی
قصور کننده مساامحه کننده سست انگار فروگذار بي عرضه سهل انگار بيحال سست فراموشکار بي دقت تنبل بي دقت ولنگار بي مبادلات بي قيد غفلت کار ول انگار شل و ول
معنی کامل و مثالها
/ri mis´/adj.
● قصور کننده، اهمال کار، مسامحه کننده، سست انگار، فروگذار، بیعرضه، سهلانگار
remiss in the performance of duties
سهلانگار در انجام وظایف
he is remiss in paying his debts
او در پرداخت بدهیهای خود اهمال میکند.
you have been very remiss
شما خیلی قصور کردهاید.
● فراموشکار، بیدقت، پشت گوش انداز، پرویش، تنبل، ولنگار، شل و ول
remiss discipline
انضباط شل و ول
in his remiss hours
در اوقات تنبلی
● فراموشکارانه، با بیدقتی، با قصور، با پشت گوش اندازی
● (نادر) بیحال، از حال رفته، بینا
مترادفها
adjective
1. Slack, dilatory, slow, backward, behindhand, tardy, lax, languid.
2. Inattentive, negligent, careless, thoughtless, heedless, neglectful, lax, slothful, slack, slow, dilatory.