remittable معنی فارسی قابل پرداخت. واژههای دیگر با معنی «قابل پرداخت.» reimbursable قابل پرداخت. payable in advance قابل پيش پرداخت bill payable برات قابل پرداخت payable immediately قابل پرداخت فوري chargeable call مکالمه قابل پرداخت payable at destiination قابل پرداخت در مقصد payable in arrears قابل پرداخت در سررسيد payable to bearer قابل پرداخت در وجه حامل payable to order قابل پرداخت به حواله کرد deferred dividened سود اعلام شده و قابل پرداخت در تاريخ، معين، سودي که پرداخت آن مشروط به شرطي باشد