دیکشنری فارسی

rencounter

معنی فارسی

برخور تصادف جنگ تن بتن زدوخورد

معنی کامل و مثال‌ها

/ren kount´ǝr/n., vt.,vi.

● (نادر)

● در نبرد برخورد کردن، خصمانه ملاقات کردن

● (اتفاقا) برخوردن به کسی، ملاقات کردن

مترادف‌ها

I. noun
1. Clash, shock, collision.
2. Encounter, conflict, combat, fight, battle, engagement, action, skirmish, brush, affair.
3. Meeting.
II. verb neuter
Encounter, clash, skirmish, fight, come into collision.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن