rendezvous
معنی فارسی
وعده گاه آمدن گاه ميعاد قرار ملاقات پاتوق محل گردهمايي ميعادگاه قرار ملاقات ديدار قرار ديدار برحسب قرار ملاقات کردن ديدار کردن
معنی کامل و مثالها
/rän´dā vōō´/n., pl.
● پاتوق، دیدارگاه، وعدهگاه، میعاد، میعادگاه، (قشون یا کشتیها و غیره) محل گردهمایی، محل ملاقات
I met them at the rendezvous agreed upon the night before
در محلی که شب پیش آن توافق کرده بودیم با آنها ملاقات کردم.
the arrival of three armored divisions at the endezvous
ورود سه هنگ زرهی به میعادگاه
● قرار ملاقات، دیدار، قرار
I have a rendezvous with him tonight
امشب با او قرار (ملاقات) دارم.
our rendezvous lasted two hours
دیدار ما دوساعت طول کشید.
● (طبق قرار) ملاقات کردن، دیدار کردن
they rendezvous secretly every night
آنها هر شب محرمانه یکدیگر را میبینند.
you rendezvous and then avoid (me) ...
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی ...
● (قشون و ناوگان و غیره) در یک جا گرد آمدن یا گردآوردن
it was decided to rendezvous the two fleets at a secret place
قرار بر این شد که دو ناوگان در یک محل سری به هم ملحق شوند.
تعریف انگلیسی
- a meeting planned at a certain time and place
- a place where people meet “he was waiting for them at the rendezvous”
- a date; usually with a member of the opposite sex “Verb Frames:” “Somebody ----s”
مترادفها
noun
1. Place of meeting.
2. Meeting.