دیکشنری فارسی

renege

USrı'nıg

معنی فارسی

پيمان شکني کردن پيمان شکستن دبه کردن عهد شکني کردن بد قولي کردن جر زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri nig´/n., vt., vi.

پیمان شکنی کردن، پیمان شکستن، زیرقول خود زدن، کاستن، دبه کردن، عهد شکنی کردن، به وعده وفا نکردن، بدقولی کردن

to renege on the payment of a loan

در پرداخت بدهی دبه کردن

he promised to marry Zarri, but he reneged

قول داد که با زری ازدواج کند ولی به قول خود وفا نکرد.

(بازی) جر زدن

(قدیمی) انکار کردن

جر زنی، دبه، وادنگ، بدقولی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن