دیکشنری فارسی

renege

USrı'nıg

معنی فارسی

پيمان شکني کردن پيمان شکستن دبه کردن عهد شکني کردن بد قولي کردن جر زدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri nig´/n., vt., vi.

● پیمان شکنی کردن، پیمان شکستن، زیرقول خود زدن، کاستن، دبه کردن، عهد شکنی کردن، به وعده وفا نکردن، بدقولی کردن

to renege on the payment of a loan

در پرداخت بدهی دبه کردن

he promised to marry Zarri, but he reneged

قول داد که با زری ازدواج کند ولی به قول خود وفا نکرد.

● (بازی) جر زدن

● (قدیمی) انکار کردن

● جر زنی، دبه، وادنگ، بدقولی

تعریف انگلیسی

verb
  1. the mistake of not following suit when able to do so
  2. fail to fulfill a promise or obligation “She backed out of her promise” “Somebody ----s something” “Somebody ----s”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن