renege
USrı'nıg
معنی فارسی
پيمان شکني کردن پيمان شکستن دبه کردن عهد شکني کردن بد قولي کردن جر زدن
معنی کامل و مثالها
/ri nig´/n., vt., vi.
● پیمان شکنی کردن، پیمان شکستن، زیرقول خود زدن، کاستن، دبه کردن، عهد شکنی کردن، به وعده وفا نکردن، بدقولی کردن
to renege on the payment of a loan
در پرداخت بدهی دبه کردن
he promised to marry Zarri, but he reneged
قول داد که با زری ازدواج کند ولی به قول خود وفا نکرد.
● (بازی) جر زدن
● (قدیمی) انکار کردن
● جر زنی، دبه، وادنگ، بدقولی
تعریف انگلیسی
verb
- the mistake of not following suit when able to do so
- fail to fulfill a promise or obligation “She backed out of her promise” “Somebody ----s something” “Somebody ----s”